مبارز راه روشنایی

مبارز راه روشنایی

متشکرم به دلیل اینکه از مطالب وبلاگ بدون اجازه از نویسنده استفاده نکردید.
مبارز راه روشنایی

مبارز راه روشنایی

متشکرم به دلیل اینکه از مطالب وبلاگ بدون اجازه از نویسنده استفاده نکردید.

گریخته ام....

دلم میخواهد،بگریزم امشب

از کابوس ((بودن))

کوله ام را انداخته بر دوش...

آهای ....

امواج تخیل عشق...

من گریخته ام از دنیایم....

با من از طعم باران بگو....

مسافرت را دریاب....


(نسیم)


گاه...
من و دلم در سکوتی سنگین به تماشای دنیا مینشینیم...
دوست دارم به لحظه های آخر بودن، نزدیک باشم....
هوای دنیا سنگین و طعم آن تلخ است...
((دنیا نگه دار....میخوام پیاده شم))
    

(نسیم)

تو را...........

تو را دوست می دارم 

آندم که بزرگواری در نگاهت،قلبم را به مرز ویرانی می کشد.... 

تو را دوست می دارم 

آن هنگام که جز خوبی محض در اندیشه ات نمی گذرد...... 

تو را دوست می دارم 

لحظه هایی که می شنوی مرا از عمق وجودم بدون هیچ قضاوتی..... 

تو را دوست می دارم  

آن لحظه که هجوم غریب تنهایی در تمام جانم شعله ور است..... 

تو را دوست دارم 

تویی که پر از حس لطیف مهربانی هستی...سرشار از نفس تازگی..... 

تو را دوست می دارم 

آن زمانی که معنای آزادی،در بند تو بودن است....  

(نسیم)

بخند...

لبخند بزن.... 

خنده بر لبانت،هیاهوی زیستنم را بیدار می کند.... 

بخند.... 

تا در عمق سرد دلم بشیند   

و مرا سرشار از لذت زخمه به خویش زدن کند 

همچو نسیمی که صورتم را بعد از تبی تن سوز 

نوازش میکند............  

(نسیم)

روح جهان

در عمق شب.... 

تو برایم،نیلگون واژه ای.... 

تو..... 

روشنم میداری  

برایم از نور...انعکاس شیشه...بخوان 

بخوان.... 

روح بی واژه میمیرد.... 

تن ماهی به لمس لطیف آب،هوشیارست 

نبض برگ به هستی قامت درخت بر عمق خاک میزند... 

روح جهان در تپش است.... 

گوش کن....  

 

(نسیم)