مهربانم....
سلامم را از عمق نگاه بی ریایت،پاسخ گوی
که من بی تو،هیچم
به دستان پرمهرت، تکیه کردم
نگاهم کن ...
خلوص ناب چشمانت ،دلم را به گرمای هستی میکشاند....
تو در کعبه خانه نداری
تو را در دل گندم زار دیده ام
در دل کوه استوار
در آسمان قلب انسانهای پاک و رئوفت
در عبور سبز پرنده از میان دستانم
در اندیشه لطیف یک شاعر
(نسیم)
ساده، روشن، زلالست
پنجره حضور در عالم هستی
ای کاش درونمان
کوله بار سنگین هیاهوی خاکی اش را
بر زمین لطیف معنا
جا می گذاشت
تا با چشمان خیسش
صدای طلوع نور را بر بیشه زار وجود، نظاره میکرد.....
(نسیم)
در آن لحظه ای که سکوت روشن آسمان
مرا به ژرفای اندیشه ((چیستی)) می برد
نگاه روشن تو را از اندوه شب می بینم که قلبم را استوار می دارد
از عمق نگاهت دریافتم
تمامی هستی ام
قلبی است که یاد تو
روشنش می دارد....
(نسیم)
گاهی بر قلب آدمی
نوایی،فراتر از هوش بشری،طنین انداز است....
نور بر تو می تابد،سرشارت میکند از شادی
تورا از اندوه می رهاند
از سایه ها،آندم که قلبت را از تپیدن باز میداشتند....
(نسیم)